تبليغاتX
روز نوشته های یک امدادگر

روز نوشته های یک امدادگر

امدادگری فقط یک حرفه نیست ، سراپا عشقه ...

هفته خودمون ...


  دستان خستگی‏ ناپذیر

» گاهِ آرامش، دست خستگی‏ ناپذیرت در یاری نیازمندان، مددجویان و ناتوانان در تلاش است و گاهِ سانحه با تمام وجود، با تلاشی شبانه‏ روزی به یاری سانحه‏ دیدگان و مجروحان شتاب می‏کنی.

آرامش در زندگی تو بی‏معناست. تو موجی از دریای نکوکاری هستی؛ بی‏قرار و پرتلاطم.

سرت پر از شور خدمت و دلت لبریز از مهربانی و رحمت است. باشد که مصداق این سخن امام موسی کاظم علیه‏ السلام باشی که فرمودند: «برای خداوند در زمین بندگانی‏است که در رفع نیازمندی مردم می‏کوشند و به روز قیامت ایمان دارند»

و شامل آن پاداش که امام محمد باقر علیه‏السلام فرمودند: «آن که در رفع نیازمندی برادر مؤمنش برای خدا بکوشد، خداوند برایش پاداش فراوان می‏نویسد».

امدادگر عزیز روزت مبارک ...

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:22 توسط سـینا

تخصصی کار می کنیم (مصاحبه ای با نشریه ماه نـو)


در شماره جدید نشریه مــاه نو سازمان جوانان جمعیت هلال احمر (اردیبهشت ماه) مصاحبه ای هم با حقیر گرفته شده که جهت استفاده دوستان متن اون رو در اینجا قرار میدهم . از لطف و عنایت شما عزیزان و سروران خوبم و همچنین دوستان عزیزم در مجموعه نجاتگر سپاسگزارم .



     تخصصی کار می کنیم ...

      گفت وگو با سینا بنافی، امدادگر هلال احمر


سینا بنافی یکی از امدادگران دست به قلم هلال احمر است و هر چند روز یک بار خاطره مانورها و عملیات ها را در وبلاگ شخصی اش می نویسد و در پایان هم چند نکته امدادی را آموزش می دهد.

بنافی از تیرماه 89 وبلاگ «روزنوشته های یک امدادگر » را راه اندازی کرده و البته در کنار آن دو سایت دیگر را هم مدیریت می کند: «پایگاه اینترنتی نجاتگر » که سال 88 در جشنواره بین المللی رسانه ها مقام اول را به دست آورده و سال گذشته هم در بخش سایتهای آموزشی این جشنواره سوم شده است و پایگاه جامع اطلاع رسانی شهدای امدادگر که با نام «گلهای همیشه بهار » برای بزرگداشت امدادگران شهید راه اندازی شده است.

از آقای بنافی درباره اهداف وبلاگ و سایتهایش و رمز و راز پربازدید بودن آنها و مقام هایی که آورده پرسیدیم:


چرا سایتها و وبلاگتان را با هم در یک سایت جمع نمی کنید؟

موضوع سايت شهداي امدادگر خیلی گسترده است و نمی شود آن را به یک بخش وبلاگ یا سایت محدود کرد.

بنابراین يك پايگاه تخصصي راه اندازي كرديم که به صورت يك صنف تخصصي روي اين موضوع كار شود و هدف آن هم تقويت روحيه ايثار و از خودگذشتگي و امدادرسانی است.

به علاوه امکان تلفیق روزنوشته ها با سایت نجاتگر هم وجود ندارد. چون در روزنوشته های یک امدادگر بیشتر نظرات شخصی خودم را آورده ام؛ در انتهای خاطرات گاهی وقت ها از عملكرد خودمان، سازمان یا سازمانهای دیگر انتقاد قرار می کنیم. ولی وظیفه سايت نجاتگر آموزش عمومي است.


بازديد كننده هايتان بيشتر چه افرادي هستند؟ شما آنها را می شناسید؟

معمولا بچه هاي امدادگري هستند كه یا من را مي شناسند يا از طريق اينترنت و چت روم با ما در ارتباطند و بحث ميكنند. اگر قسمت بازدیدهای نجاتگر را نگاه کنید می بینید که روزي 10 تا 15 هزار بازديد كننده دارد.


پس چرا تعداد نظراتتان کم است؟

شايد اشتباه از من باشد كه خيلي از نظرات را مي خوانم و تاييد نمي كنم.


چرا تأیید نمی کنید؟

خيلي از دوستان چون مرا می شناسند نظرات خصوصي مي فرستند و به همین دلیل هم نمیتوانم آنها را تأیید کنم.


فکر می کنید علت موفقیت تان در جشنواره بین المللی رسانه ها چه بوده؟

شايد يكي از دلايلش تخصصي محور بودن سایت نجاتگر است. معمولا سايت ها يك حوزه تخصصي ندارند و از هر جا هر مطلبي مي رسد، وارد مي كنند. ولی وقتی مخاطب وارد نجاتگر می شود، مي داند كه با موضوعی خارج از حوزه امداد و نجات رو به رو نمي شود.


روزی چند ساعت برای وبلاگها و سایت وقت می گذارید؟

معمولا بين 4 تا 5 ساعت.


برنامه و ایده جدیدی هم برای کارتان دارید؟

بله. قصد داریم به زودی در طراحی و رنگ بندی سایت تغییراتی ایجاد کنیم و بخش های جدیدی مانند كودك و نوجوان، امداديار، عروسكهاي ملي دينا و دانا (که به بچه ها آموزش امدادی می دهند)، بانوان امدادگر، ويكي نجاتگر (دانشنامه آزاد امداد و نجات) و بخش صوت و تصوير و گالري را هم اضافه کنیم.


پیداست مشکلی هم از نظر اینترنت ندارید. چون مطالبتان به روز است و خیلی وقتها هم از عکس استفاده می کنید.

بله. دفترمان در مسجد است و در منزل هم همیشه به اینترنت دسترسي داريم.

من و دوستان مدیریت اجرایی سایت تبیان را هم بر عهده داریم و به همین دلیل روزی 10 تا 15 ساعت درگير فضاي مجازي هستيم.


 جهت دریافت شماره هجدهم نشریه ماه نو اینجا را کلیک کنید ...



+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:34 توسط سـینا

مأموریتی که حسابی داغ کردم !!!



مأموریتی که حسابی داغ کردم !!!


سراسیمه درب کانکس رو می کوبید !

درب رو باز کردم

بدون سلام گفت : آقا ببخشید یه خانمی مسافر ماست ، حالش خیلی بده . بیاید ببینید مشکلش چیه ؟!

سریع به سمت تاکسی سمند رفتم و دیدم خانمی نیمه هوشیار عقب نشسته اند

از همراهش سوال کردم مشکلشون چیه ؟ گفتند : ناراحتی قلبی دارن، دو روزیه ...

چند بار صداشون زدم اما گنگ و مبهم جواب میدادند.

سطح هوشیاری بسیار پایین بود

سریع فشارخون رو بررسی کردم و دیدم فشار خون پایینی دارند (اگر اشتباه نکنم 9 روی شش بود )

راننده تاکسی از اعزام ایشون به مرکز درمانی خوداری می کرد و میگفت دیگه بیشتر از اینجا نمیبرمشون !!

جهت اعزام سریع به بیمارستان با مرکز امداد هماهنگی های لازم به عمل اومد

از خانم جوانی که همراه ایشون بود درخواست کردم که جهت انتقال مصدوم از خودرو به روی تخت برانکارد همکاری لازم را با من انجام بدهند

هنگام انتقال به روی تخت ؛ صدای مصدوم بلند شد و دیگر چیزی نگفت

آمبولانس را روش و مصدوم را درون آن قرار دادیم

هنگام حرکت همراه مصدوم (همون خانم جوان) گفت :بنده خدا دیروز از طبقه دوم پرت شدن پایین و فکر کنم دستشون هم شکسته

تا این رو شنیدم حسابی داغ کردم و گفتم خانم محترم الان باید این رو به من اطلاع بدید 

حالا که ما ایشون رو به صورت معمولی روی تخت برانکارد قرار دادیم

شما که گفتید فقط ناراحتی قلبی دارن!

گفت : دیروز به اورژانس اطلاع دادیم اما رسیدگی نکردن و گفتند بیمارستان ها جا ندارن و ما هم از آباده تا اینجا با تاکسی آوردیمشون .

دیگه بیشتر داغ کردم

سریع به وسیله روش گروهی مصدوم را به حالت نود درجه قائم کردیم و بک بورد را زیر کمر قرار دادیم و تماما تنه مصدوم را فیکس کردیم

دستشان را هم آتل بندی کردیم و اکسیژن را هم وصل کردیم

اقدامات لازم انجام شد تا مصدوم را به بیمارستان شهید رجایی شیراز (تروما) رساندیم و گزارشات لازم را به سرپرست اتفاقات اعلام کردیم و به پایگاه برگشتیم

پایان ماموریت : 12 فروردین 1391 - ساعت 14:52

سرتیم :  سینا بنافی - امدادگر دوم : محمد حسن بمانی

راننده : محسن زارع

-----------------------------------

پ . ن : از اون روز تا الان هرچقدر فکر می کنم باور نمی کنم که یک اتفاق به این مهمی اینقدر برای برخی ها بی اهمیت باشه و به این راحتی از کنار اون بگذرن .


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 7:17 توسط سـینا

تو رو خدا کمکش کنید !!!

تو رو خدا کمکش کنید !!!

امداد 2 - ستاد

امداد 2 هستم ؛ به گوشم ..

سلام ، وقت بخیر . یک مورد واژگونی خودرو در محور شیراز جهرم ، نرسیده به پایگاه آبگرم ، تلفات نامعلوم !

بله ، دریافت شد . حرکت می کنیم.

-----------------------------------------------

مکالمات روز یکشنبه ما بود با مرکز EOC امداد جمعیت هلال احمر

همه چیز برای برگزاری یک مانور جاده ای در بلوار احمدابن موسی (ع) مهیا بود ، خودروی مدنظر توسط جرثقیل به روی بغل واژگون شده بود و دو نفر از امدادگران هم به عنوان مصدومین فرضی گریم شده بودند.

علت تصادف سرعت بیش از حد و ترکیدگی لاستیک و در نهایت واژگونی خودرو بود.

بناداشتیم حتی رهگذران هم متوجه نشوند که ما در حال برگزاری مانور هستیم

با پیام بی سیم ستاد فرماندهی به محل حادثه اعزام شدیم و به سرعت توسط خودرو کرافتر به صحنه تصادف رسیدیم

اقدامات اولیه رو انجام دادیم و ایمنی تردد در خیابان رو برقرار کردیم

بناداشتیم سقف خودرو رو برش بزنیم تا مصدومین فرضی گرفتار شده رو رها کنیم

با این که تردد در بلوار احمد ابن موسی (ع) کم بود اما در عرض کمتر از پنج دقیقه حسابی دور و برمون شلوغ شد.

مردم با چشمهای خیره به دقت کارهای ما را (تیم نجات جاده ای) را دنبال می کردند.



کل خاطره و تصاویر در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب را ببینید ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 12:9 توسط سـینا

بدون شرح ...

تقدیم به همه آنانی که آسایش خود را فدای آرامش دیگران می کنند

بهاری ترین شادباش ها تقدیم به همه امدادگران و نجاتگران یران زمین

که نوروز خود را به دور از خانه و خانواده سپری می کنند

تا رحمت خدا و لبخند رضایت شما را ببینند

نجاتگر جمعیت هلال احمر در کنار خودرو و تجهیزات نجات جاده ای  (عکاس : خودم)


+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 19:35 توسط سـینا

بهار اومد ...

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌كنه، سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یك چیز كهنه میشه كه به همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیامونه»!


نفس زمین داره گرمتر میشه

زمستون دیگه باید رخت و لباسش رو جمع کنه و بره مسافرت ، بره تا سال دیگه

راستی ما هم باید رخت و لباسمون رو جمع کنیم ؛ آخه مسافریم ...

مسافر یه سرزمین رویایی ؛ البته نه توی رویا و خیالاتمون !

نوروز امسال رو میهمان کسانی هستیم که در اوج گمنامی نام آفریدند و نشانی از بی نشانها دارن...

سال تحویل امسال رو میهمان شهدای مظلوم و غریب منطقه شرهانی هستیم ؛ توفیقی باشه دعاگوی شماییم

ضمنا پست های نوروزی امسال رو هم در خدمتتون هستیم  ؛ فقط امیدوارم که رعایت نکات ایمنی در رانندگی و طول مسافرت فراموش نشه !!!

پیشاپیش سال نو رو به محضرتون تبریک عرض می کنم  .

آرزومندم سالی توأمان با موفقیت ، سلامتی و سربلندی داشته باشید.

لحظه سال تحویل ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.

بهار زیباتون مبارک ...




+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 11:25 توسط سـینا

درس مقاومت ...


  كودكان غزه درس مقاومت مي‌نويسند، بزرگان عرب مشق سرسپردگي ...


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 23:32 توسط سـینا

کوتاه نوشت

سلام

ببخشید یه مدتی نبودیم

البته بودیم ؛ خیلی هم بودیم . ولی اینجا نه

به هر حال با زمستون رفتیم و با بهار برگشتیم

سرزنده تر و تازه نفس تر اومدیم پیشتون

راستی یادتون نره به نجـاتـگر سر بزنیدا ، اگر اینجا نبودیم اونجا بودیم ...! این مدت خیلی بچه ها زحمت کشیدن

بچه ها تشکر

تا یادم نرفته بگم ؛ پیشاپیش عیدتون مبارک 



پ . ن :

  نسخه جدید نجاتگر :: نظرات،پیشنهادات و انتقادات شما (در تالار نجاتگر با حضور شما)


+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 22:20 توسط سـینا

مانور زلزله یا خود زلزله ؟؟؟

 

مانور زلزله یا خود زلزله ؟؟؟


برای آموزش و سازماندهی دانش آموزان جهت اجرای مانور زلزله به یکی از مدارس ناحیه دو شیراز اعزام شده بودم.

دو روز فرصت برای آموزش و تیم بندی داشتیم و روز سوم هم روز برگزاری مانور و ماحصل زحمات روزهای قبل.

ماشالله به جونشون اینقدر سوال میپرسیدن که دیگه فرصتی برای اموزش باقی نمی موند.

به هر سختی که بود آموزش پناهگیری و نحوه خروج پس از زمین لرزه رو به کل دانش اموزان مدرسه آموزش دادیم.

چند تا تیم رو هم برای انجام عملیات های امدادرسانی مشخص کردیم و هر گروه آموزش های اطفاء حریق ، کمک های اولیه و حمل مصدوم رو ظرف این مدت کوتاه فرا گرفتند.

روز سوم که روز اجرای مانور اصلی بود فرا رسید

تعدادی ناظر و بازرس هم از اداره آموزش و پرورش ، جمعیت هلال احمر و استانداری برای شرکت در مراسم در مدرسه حضور به هم رسونده بودند

برای آخرین بار کل نقشه برنامه رو با همکاران و بچه های تیم های مدرسه بازبینی و مرور کردیم تا اشکالی به وجود نیاد

چنددقیقه قبل از شروع ، وارد راهرو مدرسه شدم تا از نزدیک به بررسی وضعیت فعالیت بچه ها بپردازم و در صورت لزوم به اونها کمک کنم

زنگ مانور به صدا در اومد

صدای جیغ و فریاد بچه ها سر به فلک گذاشت

مغزم داشت از جا در میومد از شدت سر و صداها

بر خلاف آموزش های داده شده تعداد زیادی از دانش آموزان از کلاسهای خودشون بیرون اومدن و شروع کردن به دویدن و خروج از سالن مدرسه

منم فقط داد میزدم : فرار نکنید ! برید توی کلاسهاتون ؛ پناه بگیرید ....

در همین حین یکی از دانش آموزان که خیلی تپل بود روی زمین افتاد و شش هفت نفر هم پس از برخورد با اون یکی پس از دیگری نقش بر زمین شدند.

صدای آخ و اوخ و داد و فریادشون به هوا رفت!

یکی از دماغش خون میومد ، یکی شیشه عینکش شکسته بود ، یکی پاش رو گرفته بود و خلاصه...

سریع صدای گروه های امدادی زدم تا به جای رسیدگی به مصدومین فرضی مانور به مصدومان واقعی رسیدگی کنند.

بعد از انجام پانسمان و آتل بندی مصدومان را روی برانکارد گذاشتیم و از سالن مدرسه به سمت حیاط حرکت کردیم

وقتی وارد حیاط شدیم بازرسان و ناظران هم ایستاده بودند و مانور را تماشا میکردند.

ما هم به روی خودمان نیاوردیم که قضیه از چه قرار هست

به سایر دوستان اشاره کردم که بالای سر دانش آموزان مصدوم بایستند تا من هم ادامه مانور را بچرخونم!

پس از پایان مانور و خداحافظی ناظران و بازرسان ، مدیر مدرسه که از ماجرا خبردار شده بود به سمت منطقه تریاژ (تخلیه مصدومان) آمد و با نگاهی متعجبانه و خشمناک به دانش آموزانی که باندپیچی شده بودند گفت : این مانور زلزله بود یا خود زلزله ؟؟؟


بیشتر بیاموزیم

آشنایی با زلزله و توضیحات تکمیلی در سایت نجاتگر

آشنایی با اقدامات اولیه قبل ، هنگام و پس از وقوع زلزله در سایت نجاتگر

انجمن حوادث و بلایای طبیعی نجاتگر

طرح سوالات شما در خصوص زلزله در انجمن نجاتگر

اخبار سوانح و حوادث در پایگاه خبری نجاتگر


پ . ن : تصاویر انتخابی نمایشی است و از آرشیو نجاتگر استخراج شده است .


+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 9:21 توسط سـینا

شوخی با خودمون ...


شوخی با خودمون ...

شنیدستم که در صحرای لامرد

خلایق گشته اند هر گوشه ای گرد

غلوم و زایر و مشتی بهادر

دوان هر گوشه ای دنبال چادر

چو خیری از هلال احمر ندیدند

پلاستیک و گونی بر سر کشیدند


پ. ن : مدت یک هفته هست که به صورت متناوب در شهرستان لامرد (واقع در جنوب استان فارس) زمین لرزه با مقیاس های مختلف رخ میده ؛ از همین رو ترس و وحشت نسبی بین برخی ساکنین این منطقه به چشم میخوره . بازار داغ پیامک ها هم که ....
توضیحات بیشتر ؛ نقدهای وارده به عملیات امدادرسانی و سایر موارد مورد بحث در پست های آینده !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 22:25 توسط سـینا

از موافقت رییس جمهور تا پیچ و خم قانونی .... امدادگر شهید :: بله یا خیر ؟؟؟

  محمود مظفر اظهار داشت: یکی از امدادگران هلال احمر شب گذشته در هنگام امدادرسانی در جاده قزوین - رشت در زمان امدادرسانی بر اثر برخورد یک کامیون با وی دچار جراحت شدید شد که در حال حاضر در بیمارستان شریعتی قزوین بستری و تحت درمان است. وی با بیان اینکه چندی قبل نیز یک امدادگر هلال احمر در امداد رسانی سیل بهبهان جان باخت، گفت: در این راستا و در 2 سال قبل نیز 2 امدادگر هلال احمر طی امدادرسانی جاده‌ای جان باختند. مظفر خاطرنشان کرد: با این وجود تمام امدادگران هلال احمر داوطلبانه به ارائه خدمات امدادرسانی می‌پردازند و حتی پس از جان باختن خانواده آنان از هیچ گونه مزایایی مانند درج شدن نام آنان به عنوان شهید برخوردار نیستند. (تاریخ درج خبر :90/09/20)

مدت یک سال است که دکتر فقیه ریاست جمعیت هلال احمر از موافقت ریاست جمهوری با معرفی جان باختگان حوادث امدادی تحت عنوان شهید و برخورداری خانواده های آنان از حقوق و مزایا خبر داده است. اما این دستور تا کنون به تصویب مجلس شورای اسلامی نرسیده است

درست است که مهم قبول شهادت در درگاه خداوند متعال است و درآخرت مستلزم نشان پرونده شهادت از بنیاد شهید نیست ؛ اما آیا ما که خود رادر امتداد خون شهدا می نامیم و مدعی ترویج فرهنگ ایثارگری و شهادت هستیم باید از این موارد هم غافل باشیم ؟؟

مسلما مقام شهدا در نزد خداوند متعال محفوظ است ( وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ )  و در این راستا ما فقط انجام وظیفه می کنیم ...

چندی قبل نیز در همین وبلاگ موضوعی رو متذکر شدم و شهید امدادگر سروش حق نگهدار را مورد مثال قرار دادم و از این موارد مشابه کم تعداد نیست !!

با امید به اینکه این قانون هرچه سریع تر در خانه ملت به تصویب نمابندگان مردم برسد و خانواده های متوفی و امدادگران مصدوم، حادثه دیده و نقص عضو نیز از بلاتکلیفی خارج شوند ...


در همین رابطه بخوانید »

امدادگری - ایثار - شهادت (نوشته قبلی مرتبط با این موضوع در همین وبلاگ)

موافقت رئيس‌جمهور با عنوان "شهيد " براي جان باختگان امدادگر

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 15:45 توسط سـینا

حسینیه دل

این صــــدای تپش قلـبم نیست

در حسینیه دل سینه زنیست ...


محرم که می‌آید؛ دلت را با خودش می‌برد.

می‌برد و آن را منزه می‌کند، از زنگارهای روزگار.

می‌شوید، عطرآگین می‌کند، صیقل می‌دهد، پاک می‌کند.

   محرم که می‌آید؛ دل‌ها خدایی می‌شود، چشم‌ها هم...

و آن را دلیلی نیست، به جز معجزه‌ی خون خدا.

خونی که شراره‌های آن، تا قیام قیامت در دل ظلم‌ستیزان می‌جوشد.


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:34 توسط سـینا

شجره طيبه



بــســـــــــــــــــــــــــیج
 ستاره سماواتیان در زمین است.
 و صاعقه مرگ ستمگران زمان
 سلاح رهایی محرومان است
و سوهان روح مستکبران
 سنگرنشین سفره هفت‏ سین باصفای آزادی است.
                        مرد سنگر و
                                    سجاده و
                                               سپیده و
                                                           سبزه و
                                                                     سرخ‏رویی و
                                                                                       ستم سوزی.

دلهایتان مأمن مهر خدا، دستهايتان درگاه دعا ، چشمهايتان گوهري پاک و پر بها و قدومتان در ره شهدا ...

ایامتان خجسته

سینا بنافی


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 21:57 توسط سـینا

علائم حیاتی (طنز)

علائم حیاتی

توی غرفه نجــاتگر در نمایشگاه نشسته بودیم ؛ بنده خدایی اومد و وایساد از بالا تا پایین غرفه رو نگاه کرد ...

وقتی نگاهش به کاورمون افتاد زد زیر خنده !

تعجب کردم و گفتم : مگه چیز خنده داری اینجاست که ما ازش خبر نداریم ؟؟؟

گفت : راستش هر موقع بچه های امداد رو میبینم یادم به یه داستانی میفته و خندم میگیره ..

با اصرار ما داستان رو برامون تعریف کرد .

ایشون می گفت : چند ماه پیش به اصرار یکی از دوستانم به کلاسهای امدادی جمعیت هلال احمر دعوت شدم .

سه چهار جلسه از شروع کلاسها گذشته بود و من هر چی به دوستم اصرار می کردم که دیگه دیره و وقت بردن مدارک جهت ثبت نام تموم شده ایشون میگفت که اشکالی نداره ، بیا لااقل یاد بگیری ...

رفتیم و سر کلاس نشستیم.

استاد از چند نفر سوال کرد و خلاصه نوبت به ما رسید . ما هم که سر کلاسها حاضر نبودیم و چیزی بلد نبودیم!! Rolling Eyes Idea

- استاد : شما محبت کنید در مورد علایم حیاتی هر چیزی که بلدید و میدونید توضیح بدید .

یه لحظه با خودم فکری کردم و گفتم:

- علّامه حیاتی از شخصیت های بزرگ دینی و علمی بودن که کتابهای بسیاری از ایشون چاب شده و در علوم فقهی کم نظیر بودن .

در همین حین دیدم همه زدن زیر خنده و استاد گفت : دوست عزیز معلومه که خیلی درسات رو نخوندی ، باید بیشتر مطالعه و تمرین کنی !!! Exclamation Very Happy



پ. ن : خاطره ای که خواندید متعلق بود به نمایشگاه هفته دفاع مقدس سال گذشته ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 9:29 توسط سـینا

عشقی که زندگی می بخشد ...

دانی که خدا چرا تو را داده دو دست؟        من معتقدم که اندر آن سرّی هست

یک دست به کار خویشتن پردازی             بادست دگر ز دیگران گیری دست 


او همچون من و تو ...

حق زندگی دارد

حق شادمانی دارد

حق لبخند دارد

دست به دست هم ، لبخند را به او بازگردانیم

ثانیه ها چون برق میگذرد

کمی شتاب می باید

السابقون السابقون ؛ اولئک المقربون ....


برای کمک به علی اصغر کلیک کنید ...

مشاهده کلیپ ویدیو علی اصغر ( فایل برگزیده سایت آپارات)

( به جمع حامیان علی اصغر بپیوندید )
پ. ن : علی اصغر پسر کوچکی است که سرطان خون دارد خانواده او هر چه داشتند و نداشتند خرج درمان او کرده اند و امروز علاج او را پیدا کرده اند اما هزینه تهیه آن را ندارند . اینک نوبت من و توست که فریاد او را بشنویم و به کمک هم از خاموش شدن شمع وجودش در خانواده کوچک وصمیمی اش جلوگیری کنیم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 23:0 توسط سـینا

چی کارش کنم ؟؟؟؟

- الو ؛ الو ؛ الو

- جانم محسن جان

- سلام سینا

- خیره آقا محسن ؛ چیه نفس نفس میزنی ؟؟؟

- میگما بچه خواهرم ، بچه خواهرم ...

- خب

- نمیدونم چی خورده ، نفسش در نمیاد ، داره کبود میشه ، چهارماهشه ، تروخدا چی کار کنم ؟؟؟

- اصلا هول نکن ، سریع برش گردون روی دستات ،طوری که یه کم شیب داشته باشه ، آروم بزن پشت کمرش ، چند بار بزن .

- باشه ، خداحافظ


بیست دقیقه بعد

- سلام ، خوبی ؟ خدا خیرت بده ، زنگ زدم تشکر کنم ، سر بطری کرده بود تو دهنش گیر کرده بود ، شش هفت بار زدم تا پرتش کرد بیرون ، خواهرم داشت پس میفتاد!

الانم بهم گفت کلی از طرف من تشکر کن ؛ اونایی که سر کلاس گفته بودی اون لحظه همش یادم رفت ، اومدم زنگ بزنم اورژانس گفتم تا بیاد کلی طول میکشه ؛یادم به تو افتاد.

- من که کاره ای نیستم آقا محسن ، لطف خدا بوده ، من به عنوان یک امدادگر فقط وظیفه م رو انجام میدم

- خیلی محبت کردی ، قربان دستت، خدانگهدار

- خواهش می کنم ، خدانگهدار

پایان مکالمه و یک روز شیرین و به یاد ماندنی دیگر ....


  آموزش باز کردن راه تنفسی هنگام ورود جسم خارجی (مانور هایملیخ ) در سایت نجاتگر


+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 11:27 توسط سـینا

پنج سال با شما ...

سلام

امسال هم توفیقی نصیب شد تا بار دیگر مجموعه نجاتگر در جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال خوش بدرخشه و عنوان سوم جشنواره رو در حوزه پایگاه های برتر آموزش الکترونیک کشور از آن خودش کنه .

به عنوان مدیر مجموعه نجاتگر و کوچک ترین عضو این مجموعه بزرگ از همه عزیزان و دوستانی که در طول مدت پنج سال در حوزه فضای مجازی با ما همکاری کردن و از همه مدیران و مسئولان بخش های سایت و بروبچ زحمت کش پایگاه کمال سپاس و تشکر رو دارم .


متن خبر : 



پایگاه اینترنتی نجاتگر در پنجمین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال موفق به کسب عنوان سوم در حوزه آموزش الکترونیکی کشور شد.

به گزارش پایگاه خبری نجاتگر ، در مراسم اختتامیه "پنجمین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال" که شامگاه روز دوشنبه 25 مهرماه 1390 در تالار وحدت تهران برگزار شد، سایت نجاتگر از سوی داوران ، رتبه سوم پایگاه های برتر آموزش الکترونیکی در بخش سایتها و وبلاگ ها را بدست آورد.

در این مراسم که با حضور دکتر احمدی نژاد ریاست محترم جمهوری ، حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر مدیران بخش توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال برگزار شد، در بخش سایت ها و وبلاگ ها، سایت « نجـــاتگر www.Nejatgar.ir » موفق به کسب عنوان سوم در حوزه آموزش الکترونیک جشنواره شد.

در این حوزه که هیچ اثری در مقام اول قرار نگرفت پایگاه اینترنتی آموزش و اطلاع رسانی شیمی عنوان دوم جشنواره را کسب کرد.

در پنجمین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال ؛ در بخش اینترنت و فضای مجازی حدود سی و هفت هزار سایت و وبلاگ شرکت کرده بودند.

لازم به ذکر است سایت نجاتگر در سومین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال در سال 1388 موفق به کسب عنوان اول در حوزه سایتهای خدماتی محتوایی شده بود.

پایگاه اینترنتی نجاتگر مرجع آموزش امداد و نجات بسیجیان کشور است که از سال 1385 فعالیتهای خود را در فضای مجازی آغاز کرده است.


جهت مشاهده تصویر در ابعاد واقعی روی آن کلیک کنید ...

پ. ن » این حقیر هم توی عکس هستم ؛ دوستان می تونن به راحتی پیدام کنن


اخبار تکمیلی و گزارش تصویری در سایت نجاتگر (کلیک کـنید..)

+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 11:31 توسط سـینا

شب‏ها و روزهای تو در دغدغه یـاری و امداد می‏گذرد ...
هرجــا نیازی باشد، مــرز یاری رساندن تـــــو تا آن‏جاست کـه تــــــــوانایی ‏ات یاری ات کند؛
و دیگــر هیچ مــرزی برای نکوکـاری تـو نیست ...
-----------------------------------
سینا بنافی ؛ مدیر سایتهای نجاتگر ، شهدای امدادگر و عضو تـــیم تبیـــــان فــارس.
ساکن شهر مقدس شیراز . تا همین جا کافیه ، بیشتر از این غلو میشه ...
www.SinaBanafi.ir
-----------------------------------
Admin [AT] Nejatgar.com
-----------------------------------

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ و متعلق به سینا بنافی می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی قالب توسط
یاس تم+ Support & Host توسط نجاتگر